خطايى ، على اكبر
102
خطاى نامه ( شرح مشاهدات سيد على اكبر خطائى معاصر شاه اسماعيل صفوى در سرزمين چين )
اگر در سجن ميرى بىخبردار * به سجينت كنند آنجا نگوسار بكن جهدى و بيرون شو ز زندان * كه نادانى است باشيدن به زندان و ما جماعت بىگناه آن ديوانخانههاى زندان و باغها و بوستانهاى زندان را و امراى زندان را و گروه گروه خلق را در آن ديوانخانهها درآوردن و گروه گروه برآوردن و گروهى انواع اشكنجه كشيده را و آن همه عجابيات را مىديديم و ترسان و لرزان مىرفتيم تا رسيديم به جائى كه آن ديوانخانهاى بود بر همهء ديوانخانههاى زندان مقدم . آن امرايى كه در آن ديوانخانه بودهاند به منزلهء نفس ناطقهء خاقان [ چين بودهاند ] و آن ديوانخانه از براى گناهكاران خواص خاقان چين بوده . چون مردمان مايان « 1 » را در ديوان خاقان چين نزديك تخت ايستاده مىكنند از براى آن از خواص بودهايم ، و گروه ما را در آن ديوانخانه درآوردند در پيش آن امرا نشستيم . از براى آنكه ايشان مردمان ما را صحرايى و روستايى اعتقاد كنند از مردم ما ادب و حرمت و عزت و قانون طمع نكنند و ماسواى ممالك خود شهر در عالم ندانند . و چون در پيش آن امرا بنشستيم بر دست و پاى بندها نهادند و به حبسگاه درآوردند و دروازهء حبسگاه نيز كاويدند بغلها و آستينهاى ما را از براى آنكه مبادا « 2 » كه تيغ و زر و مال خود درآورند گويان - دور از روى حاضران . چون درآوردند مىبينيم دو رويه يعنى « 3 » دو طرفه خانههاى طولانى است پوشانيده . گروه گروه خلق را در تختهها « 4 » كشيده [ و ] چار ميخ و پنج ميخ « 5 » بر روى تخته به ستان خوابانيده دستها و پايهاى ايشان را با وجود بند و زنجير به زنجيرها در ميخهاى آهنين بسته و از مويهاى سر ايشان كشيده و در ميخ بسته . و گروهى را در بند و زنجير كشيده و با وجود با آن نگذاشته و پايهاى ايشان را از تختهاى گذرانيده و به ستان « 6 » خوابانيده و از روى سينهء ايشانها به زنجير
--> ( 1 ) - سها : ؟ ؟ ؟ ( 2 ) - ق : نبادا ( 3 ) - سها : « دو رويه يعنى » ندارد ( 4 ) - سها : تم لقها ( ؟ ) ( 5 ) - ق : + يعنى ( 6 ) - ق : استان